امام علی(ع) و کودکان

فَلْیُبَلِّغِ الْحاضِرُ الْغائِبَ وَالْوالِدُ الْوَلَدَ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ...

امام علی(ع) و کودکان

فَلْیُبَلِّغِ الْحاضِرُ الْغائِبَ وَالْوالِدُ الْوَلَدَ إِلی یَوْمِ الْقِیامَةِ...

امام علی(ع) و کودکان

یکی از کارها معاویه لعنة الله در بدنام کردن امیرالمومنین علی(ع) این بود که در شام به بچه های شامی بره هدیه میکرد و میگفت این بره از جانب معاویه است و زمانی که بچه های شامی با بره خودشون انس میگرفتند و بزرگتر میشدند،عمال معاویه اون بره رو که گوسفند شده بود از بچه ها میگرفتند و میگفتند این کار از جانب علی است و ما به فرمان علی این گوسفند رو از شما میگیریم.
در واقع با همین حیله ها کینه حضرت علی(ع) و بچه های حضرت علی(ع) رو در دل مردم شامی کاشت تا جاییکه بعد از واقعه کربلا و اسارت اهل بیت،وقتی از امام سجاد پرسیدند سخت ترین لحظات اسارت برای شما کجا بود؟ ایشون سه بار فرمودند:الشام الشام الشام...

دشمنان اهل بیت(ع) برای دشمنی آن حضرت نقشه ها کشیده اند و خرج ها کرده اند. حال از خود بپرسیم ما به عنوان محب اهل بیت(ع) برای ایجاد حب در کودکانمان چه کردیم و چقدر خرج کردیم؟
مهد حضرت رقیه سلام الله علیها وابسته به مسجد جامع صفا

طبقه بندی موضوعی

کاری از گروه سفینه بنیاد:

بخش اول:

لاک پشت کنار برکه در حالی که بدنش رو به حالت خمیازه کش و قوس می ده و می ره و کنار برکه می خوابه.

مجری فضای عطش و گرما رو منتقل می کنه و ازبچه ها سراغ لاک پشتی رو که دیده بود می گیره و کمی گیج می زنه و اشتباهی دنباله لاک پشت می ره (مثلاً بچه ها بهش سمت برکه رو نشون می دن و اون اشتباهی سمت بیابون می ره و بعد از بچه ها باز خورد می گیره و وقتی بچه ها دوباره راهنماییش می کنن به سمت برکه می ره و اشتباهی می خواد بشینه روی لاکِ  لاک پشت که لاک پشت تکون می خوره. مجری از تکون خوردن لاک پشت می ترسه و جا می خوره.

لاک پشت: آهای چیکار می کنی؟ داشتی من رو له می کردی.

مجری: اِ شما اینجا چیکار می کنی؟

لاک پشت: کی؟ من؟... من؟ خب من خونم اینجاست.بیش تر از 1400ساله که اینجا زندگی می کنم. شما اینجا چیکار می کنین؟

من و بچه ها اومده بودیم مهمونی برکه کوچولو

لاک پشت: آهان حتماً اومدین قصه ی همیشگی برکه کوچولو رو بشنوین.

مجری : اتل متل بچه ها، بریم شهر قصه ها، بریم شهر قصه ها؛ بریم سفر غنچه ها؟

یک سفر پر از شور، تو اون زمان های دور ؟؟ با آهنگ اتل متل باد اومد......

بعد مجری از بچه ها باز خورد مثبت می گیره و می گه

خب لاک لاکی جون  واسمون قصه می گی؟

لاک پشت:

سلام سلام بچه ها، غنچه های آشنا

یک روزی اون دور دورا، وقتی هنوز زنده بود، پیامبر دین ما، محمد مصطفی(ص).

مجری: آروم صلوات می فرسته.

لاک پشت: (انگار داره با خودش حرف می زنه) سرش رو تند تند تکون می ده و می گه چی گفت؟ چی گفت؟ چی گفت؟ چی گفت؟ من گوشم سنگینه . نشنیدم.

مجری: اسم پیامبر شنیدم     زود صلوات فرستادم

لاک پشت: جانم؟

مجری: صلوات

لاک پشت: نمی شنوم. بلندتر بگو

مجری: بچه ها بیاین همه با هم یه صلوات بلند بفرستیم شاید لاک لاکی شنید.

لاک پشت: (جا می خوره ) خب چرا داد می زنین؟ یه ذره هم رعایت سن و سال من روبکنین. نمی گی یه وقت قلبم وایسته؟ خب آروم بگو صلوات دیگه خب داشتم چی می گفتم؟

مجری: یک روزی اون دور دورا، وقتی هنوز زنده بود، پیامبر دین ما

لاک پشت: آهان آهان یادم اومد تویک روز آفتابی، که خیلی گرم بود هوا ،(گرما رو منتقل می کنه) مشغول گشتن بودم توی این بیابون ها.

یه عده آدم دیدم که جمع شدن دور هم.

هم کاروانی بودن ،همه گی حاجی بودن، راستی گل های خندون، به کی می گن حاجی هان؟

حاجی یعنی اون کسی که رفته به یک سفر، سفر که نه زیارت،  زیارت کی گل ها؟

می خواین بریم زیارت؟،  بریم خونه ی خدا؟ ، بگردیم و بگردیم به دور اون خونه ما؟

کی می دونه اسمش رو دستش بالا بچه ها!

بازی و مسابقه (بخش اول)

مجری: بچه ها رو تفهیم می کنه که باید اسم خونه خدا رو بگن تا بتونن توی مسابقه  شرکت کنن و اون ها رو تشویق می کنه که هرکی اسم خونه ی خدا رو بلده دستش رو ببره بالا ازچند تاشون سؤال می کنه بچه هایی که جواب درست دادن رو برای مسابقه دعوت می کنه و بازی رو واسشون توضیح می ده.

توضیح بازی: ذکر لبیک اللهم لبیک، لبیک لا شریک لک لبیک، ان الحمده و نعمته، لک و الملک، لا شریک لک لبیک توسط مجری و بقیه ی بچه ها تماشاچی خونده می شه و بچه ها به دور خونه ی کعبه می دوند وقتی خوندن قطع می شه بچه ها باید شعار بدن  لااله الاّالله، فقط خدای یکتاست تو قلب ما بچه ها. (فقط تویی خدای ما  ما بنده ایم  و تو خدا)تعداد بچه هایی که قراره مسابقه بدن بستگی به فضا داره لاک پشت هم به همراه بچه ها به دور کعبه می چرخه و شعار رو تکرار می کنه و بچه های تماشاچی رو تشویق به شعار دادن می کنه.


بخش دوم

لاک پشت و مجری از سمت فضای بیابون به سمت برکه حرکت می کنند.

مجری: دستش با آب برکه می شوید و میگه آخیش خنک شدم.بچه ها یادتونه باهم رفتیم زیارت و حاجی شدیم؟ حالا بیاین از لاک لاکی بخوایم  بقیه ی قصه اش  رو واسمون تعریف کنه.

مجری: لاک لاکی بگو قصه بگو.

لاک پشت: چی گفت؟ چی گفت؟ چی گفت؟ چی گفت؟ من گوشم سنگینه. نشنیدم.

مجری بچه ها رو تشویق می کنه که باهاش همصدا شن و چند بار تکرار کنن و دست بزنن. لاک لاکی بگو قصه بگو

لاک پشت: جا می خوره آهان، آهان قصه بگم خب از اول بگو قصه بگو چرا داد می زنی؟

اتل متل یه برکه، برکه نزدیک مکه، می خواین بگم اسمش رو، تا بدونید بچه ها؟؟

اسمش غدیر خمه،  اسمش چی بود بچه ها؟

وقتی که اون کاروان، رسید نزدیک برکه، پیامبر دین ما، محمد مصطفی(ص)،دستور داد همه وایستن.

مجری : بله منم شنیدم صبر کردن و صبر کردن، اونایی که جاموندن، یواش یواش رسیدن، اونایی که زود رفتن،  یواش یواش برگشتن.

لاک پشت: اِ جدی می گی شما هم شنیدی خب پس بی زحمت شما بقیه اش رو تعریف کن چون من پیرم و کهولت سن دارم دیگه خسته شدم شما بگو تا من یه چرتی بزنم. می ره و می خوابه.

مجری: اِ اِ اِ عجب لاک پشتیه ها، تا حالا که داشت می دوید و بازی می کرد خسته نبود، پیر نبود حالا پیر و خسته شد؟؟

مجری می ره که بیدارش کنه و صداش کنه

لاک پشت جدی جدی خوابش برده و در حال خرخر کردنه

مجری بچه ها رو تشویق می کنه که لاک پشت رو صدا کنن و دوباره با بچه ها می خونه و بچه ها دست  می زنن لاک لاکی بگو قصه بگو

لاک پشت یه خرناس بلند می کشه و از خواب بیدار می شه و می گه هان هان داشتم قصه می گفتم

لاک پشت: وقتی همه جمع شدن فریاد زدن یکصدا محمد رسول الله محمد رسول الله.

مجری: ما هم الان رسیدیم نزدیک همون برکه، بیاین با فریاد بگیم محمد رسول الله محمد رسول الله.

بازی و مسابقه (بخش دوم)

مجری: توی این بخش یه حدیث خیلی زیبا از امام هادی (علیه السلام) داریم که می فرمایند: به درستی که شیعیان چهار عید دارند : فطر ، قربان ، غدیر و جمعه .

توضیح بازی: ماهی های رنگارنگی ساختیم دو ماهی سبز که هر کدام در  بین ماهی های  هر دو گروه که هر گروه بایک رنگ خاص مشخص می شود مثلاً  بقیه ی ماهی های یک گروه نارنجی و گروه دیگر قرمزمی باشد که سر هر کدومشون رو گیره های کاغذی فلزی وصل کردیم چند تا قلاب آهن ربایی هم ساختیم که بچه ها بتونن باهاش ماهی هایی رو بگیرن برای بچه ها توضیح داده می شه که ماهی سبز معادل غدیرهست  و باید اون رو بگیرن.

بچه ها به دو گروه دختر و پسر تقسیم می شن که از هر گروه  یه نفر انتخاب می شن  و به هر نفر یه قلاب  می دیم و اون ها رو تشویق به گرفتن ماهی می کنیم هر گروهی ماهی سبز رو گرفت برنده است.

تشویق: بازیه ماهی گیری    ببین داره چه کیفی    ماهی سبز قشنگه    گیرنده اش هم زرنگه



بخش سوم

مجری: خب لاک لاکی بقیه قصه رو بگو

لاک پشت:

به روی یک بلندی،  پیامبر ما ایستاد،  شروع کرد به صحبت،  برای اون حاجی ها.

همه گی خوب گوش کردن،  به حرف های پیامبر ،پیامبر مون چی گفت، خوب یادمه غنچه ها

اول گفت حمد خدا،  گواهی داد به الله، به بندگی خدا.

گفت اگه روزی رفتم، از بینتون حاجی ها، باید که خوب گوش بدیم به حرف یک ولی ما.

مجری :  پرسیدن اون حاجی ها: کیه اون ولی ما؟ کیه اون ولی ما؟

 لاک پشت: پیامبرم صدا زد،  گفت علی جون زود بیا،  دست علی رو گرفت،  بردش بالا بچه ها.

بازی و مسابقه (بخش سوم)

کی گفت؟ چی گفت؟ به کی؟ کجا گفت؟     کی گفت؟ چی گفت؟ کِی و کجا گفت؟

شعر زیر برای بچه ها خونده می شه یا سرودش پخش می شه و اونوقت بچه ها باید خوب به شعر گوش کنن و اونوقت به سؤالات کی گفت؟ چی گفت؟به کی؟ کجا گفت؟کی گفت؟ چی گفت؟کِی و کجا گفت؟جواب بدن.برای هر سؤال یه نفررا انتخاب می کنیم وسؤال رو ازش می پرسیم.

چی گفت، چی گفت پیامبر

چی گفت به هر رهگذر

چی گفت به هر همسفر

چی گفت به هر مرد و زن

عید غدیر پیامبر گفتا به هر رهگذر

هر پسر و هر پدر هر دخترو هر مادر

هر حاجی و همسفر

علی که بهترینه، امام اولینه

اگه منو دوست دارین دل به علی بسپارین(2)

با هرکه دشمنِ اوست قهر کنید چه نیکوست

هرکی که دوستِ اونه تو هم باهاش بشو دوست

اگه منو دوست دارین دل به علی بسپارین(2)



بخش چهارم:

لاک پشت داره می ره که توی برکه آب تنی کنه که مجری جلوش رو می گیره و بهش می گه کجا لاک لاکی قصه که هنوز تموم نشده بیا

لاک پشت: وقت آب تنیم شده دارم می رم توی برکه آب تنی کنم

مجری: نه نه بیا  اول بقیه ی قصه رو بگو و باز دوباره با بچه ها می خونه و بچه ها دست می زنن لاک لاکی بگو قصه بگو

لاک پشت: تا کجا تعریف کردم؟

مجری: تا اونجایی که پیامبر دست امام علی(علیه السلام) رو برد بالا

لاک پشت : آهان آهان بعدش پیغمبر گفت بعد من،  علی هست ولی و مولایتان.

بعد همه ی حاجی ها ،فریاد زدن یکصدا:

علی ولی الله علی ولی الله.

مجری : ما هم بگیم حاجی ها همه گی مون یکصدا:

علی ولی الله علی ولی الله.

بعدش همه حاجی ها، با علی بیعت کردن.

برای هرکسی که اونجا نبود،  قصه رو تعریف کردن.

 مجری و لاک پشت با هم : حالا همه یکصدا بگیم با هم بچه ها:

  مبارکه مبارک علی بر تو ولایت(3)


بازی و مسابقه (بخش چهارم)

بازی تاپ تاپ دین : توی این بازی شعر زیر  با حالت سؤالی برای بچه ها خونده می شه و بچه ها باید جواب سؤالمون رو بدن. بچه ها مشت های خود را گره کنند و به بالا بپرند و جواب بدهند.

تاپ تاپ دین   رهبر زمین   امام و وصی   هم جانشین  یار پیامبر  هم برادر   هم پسر عمو

شیعه تو بگو      برا ولایت     روی زمین دست کی بالا     امام علی (علیه السلام) (2)

سپس سه مولودی زیر برای بچه ها توسط مجریان خوانده می شود:

چه بی نظیره، عید غدیره

بر همه مسلمین آقا علی امیره(2)

تو آسمون ستاره ها می درخشند

روی زمین فوارها می درخشند

ببین که بین زمین و آسمونا

بال و پر فرشته ها می درخشند

چه بی نظیره، عید غدیره

بر همه مسلمین آقا علی امیره(2)

لحظه به لحظه زندگانیه نبی

پر شده از معرفیه یک ولی

این رو می گفت به هرکی مولایش منم

امام و صاحب اختیار او علی

چه بی نظیره، عید غدیره

بر همه مسلمین آقا علی امیره(2)

می گفت رو منبر آقامون رسول ا...

اگه می خوای که بعدِ من نشی گمراه

این رو بدونین که خدا گفته به من

أشهدُ أنَّ علیاً ولی ا...

چه بی نظیره، عید غدیره

بر همه مسلمین آقا علی امیره(2)


مولودی امام هادی (علیه السلام)

به به که باز دوباره زمین شده پر از نور          امام جواد پدر شده بگیریم جشن و سرور

عید آمد و عید آمد       امام هادی(ع) آمد      برشیعیان مبارک   ولادتش مبارک

تو دل های شیعیان چه جشن باشکوهی است   راهنمای شیعیان آخه امام هادی است

عید آمد و عید آمد       امام هادی (ع)آمد      برشیعیان مبارک   ولادتش مبارک

گذشت و مهربونی، همدلی، خوش زبونی، دوستی و شادمانی    راه امام هادی

عید آمد و عید آمد       امام هادی(ع) آمد      برشیعیان مبارک   ولادتش مبارک


مولودی درباره حضرت علی(علیه السلام)

مثل گل ها زیبایی  علی جان

امام خوبه  مایی      علی جان

تو قلب بچه هایی     علی جان

یار ما، شیعه هایی    علی جان

نام زیبای تو را دارم دوست

من بچه های تو را دارم دوست



میان برنامه (بخش اول)

 شعر زیر توسط مجریان هم خوانی می شود تا بچه هایی که برای اجرای مسابقه آمدند همه سر جای خود قرار بگیرند و مجلس دوباره به نظم و سکوت برسد.

هرکس کسی را دوست دارد  ما هم علی را دوست داریم ازعشق او دست برنداریم  ازبس که اورا دوست داریم


میان برنامه (بخش دوم)

از بچه ها می خواهیم که همگی سر جایشان بایستند، بالا و پایین بپرند و شعر زیر را با مجریان تکرار کنند تا بچه هایی که برای اجرای مسابقه آمدند همه سر جای خود قرار بگیرند و مجلس دوباره به نظم و سکوت برسد.

با آهنگ خوشحال و شاد و خندانم

خوشحال و شاد و خندانم     قدر مولا رو می دانم  (2)

خنده کنم من دست بزنم من یا علی گویم شادانم (2)


میان برنامه (بخش سوم)

شعر زیر توسط مجریان هم خوانی می شود تا بچه هایی که برای اجرای مسابقه آمدند همه سر جای خود قرار بگیرند و مجلس دوباره به نظم و سکوت برسد.

با آهنگ علی کوچولو

ستاره بارون  شده آسمون گل های خندون میون گلدون

می گه فرشته   هر کس علی رو  دوست داشته باشه جاش تو بهشته

امشب تو هر خونه بچه شیعه چه خندونه آخه اون خوب می دونه

عید ما شیعیونه با فرشته می خونه

بعد از پیغمبر خدا  شده علی امام ما  لا لا لا

نظرات  (۱)

سلام دوست خوبم
خدا قوت
ممنون از امانت داریتون

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی